تبليغاتX
اسوه علم و تقوا
 
وبلاگ اختصاصی حضرت علامه سعیدی کاشمری (ره)
 

بسمه تعالی

همزمان با سالروز میلاد فرزند کعبه وبلاگی دیگر و وابسته به همین آدرس پیرامون زندگانی

«آیت الله العظمی واله(ره)»

به آدرس اینترنتی  :http:avaleh.blogfa.com

افتتاح شد .

 لطفا مطالب ِ تصاویر   ِ خاطرات و... خود را از ایشان برای نمایش در وبلاگ برای اینجانب ارسال نمایید .برای اینکار از دو طریق ارسال مطلب به صورت نظر خصوصی در وبلاگ و یا ارسال به پست اینترنتی اینجانب به آدرس  bayanehagh@yahoo.com  می توانید اقدام کنید .

با تشکر حمیدرضا حیدریان

نوسنده مجموعه وبلاگ های اسوه علم و تقوا

  نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 15:49  توسط  حمیدرضا حیدریان  | 

پیامبر گرامی اسلام (صلی الله و علیه و اله ):

هر کس محبوب واقعی خود را خدا قرار دهد ،خود محبوب مردم می شود .

***

محبوب مردم

به دلیل پراکندگی مطالب در زمینه محبوبیت آقا فقط به ارائه و نوشتن سخنان دوستان می پردازم :

*آقای محمد مرادی :من درآن سال ها در مشهد بودم و به جرات می گویم که در مدت 11سالی که در مشهد بودم هیچ تشییع جنازه ای حتی تشییع جنازه ی علمای بزرگ تر از آقا سعیدی به شلوغی تشییع جنازه ای جناب علامه نبود.......

*آقای حاج علی اصغر حیدریان :از بس که آقا برای مردم مشهد محبوب شده بودند با وجود مراجع بزرگ تقلید در مشهد ،ولی مشهدی هایی که با آقا آشنا شده بودند، برای استفتائات به خدمت ایشان می آمدند و حتی اکثرا پس از آشنایی برای دادن خمس نیز به ایشان رجوع می نمودند .

*آقای امیر حیدریان : من در سالهای هفتادو چهار و پنج  نوجوان بودم و آنقدر با ایشان آشنایی نداشتم اما می دانم که ایشان آنقدر نزد مردم کاشمر محبوب بودند که ما به خانه ی هرکس که  برای دید و بازدید می رفتیم و یا در کوچه و بازار ، از مردم می شنیدیم که:« برای سلامتی آقا دعاکنید ........ »

 

  نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 15:36  توسط  حمیدرضا حیدریان  | 

دیدباز

آقای حاج علی اصغر حیدریان از دید باز و وسیع جناب آقای سعیدی(ره) میگفتند :

در اوایل انقلاب که قضایای سیاسی برای آقا ایجادشده بود روزی من برای نماز به مسجد النبی(مسجد ارگ یا امام صادق (ع) سابق ) رفتم که پس از اتمام نماز فردی به خدمت آقا زسید و بالحنی که در شان صحبت با عالمی بزرگ چون آقای سعیدی نبود از آقا پرسید :

چرا شما بالای منبر برای امام دعانمی کنید ؟

آقا فرمودند: هر چند ما برای امام دعا نمی کنیم ولی همیشه بیاد ایشانیم و همچنین ما برای هر کس که برای خدا کار کند دعا می کنیم،که حتما امام شامل ایشان خواهند بود .

پس از این حرف فصیح آقا و جواب آماده ، آن مرد را دیدم که خجالت زده از مسجد بیرون می رفت .

************************************

مردی مردمی

آقای حاج علی اصغر حیدریان ازمردمی بودن  جناب آقای سعیدی(ره) میگفتند :

پس از ایجاد قضایای سیاسی برای آقا و قصد عده که می خواستند به ایشام صدمات جانی زده و خطراتی برای ایشان ایجاد کنند ،عدهای از مردم کاشمر هنگام نماز جلوی درب مسجد می ایستادند تا از ورود این افراد جلوگیری کنند .

وقتی که آقا آنان را دیدند به آنان گفتند آنان با من کار دارند من هم جواب آنان را می دهم بعلاوه شما نباید از ورود کسی به مسجد جلوگیری کنید........

************************************

میزبان مهربان

آقای جلال شهری از میهمان نوازی و مناعت طبع استاد می گفتند:

روزی به نزد حاج آقای واله (ره) رسیدم و از ایشان مشورت پیرامون مسئله ای خواستم .ایشان به من گفتند که به مدرسه علمیه آقای سعیدی (ره) در مشهد بروم و با آن حضرت مشورت نمایم .

چند روز بعد به مشهد رفته و در محضر آقا حضور یافتم و از ایشان مشورت خواستم .

آقا وقتی که مراشناختند بسیار خوش حال شده و با کلام بسیار شیوا ،محترم و زیبایی با من صحبت کردند.

پس از اینکه نظر خود را دادند و مرا قانع نمودند قصد وداع با ایشان کردم و پس از خداحافظی آماده خروج از مدرسه شدم .

ناگاه آقا را دیدم که گفتند : الان که نمی توانید به کاشمر برورید ،باید شب را در مشهد بخوابید و فردا راهی کاشمر شوید.آیا آشنایی در مشهد دارید که شب را به نزد او بروید ؟

گفتم آری خانه یکی از اقوام در مشهد است  .

آقا فرمودند :نمی خواهد بروید ! امشب را پیش ما بمانید و فردابروید .

پس از اسرار زیاد آقا پذیرفتم و آقا به یکی از خدمتکاران که در همان جا بود گفتند ایشان را به اطاقی برده و غذا و وسایل استراحت و خواب را برایشان فراهم کنید ..............

******************************************

 آقای حاج علی اصغر حیدریان  از مناعت طبع و رفتار نیکو و حافظه دقیق علامه  گفتند:

آقا بسیار دقیق و زرنگ بودند .بسیار می شد که من برای تعیین سال شرعی  یا خود رفته و یا دیگران را به نزدشان می بردم .

علامه یک دفتر داشتند که  شماره تلفن دوستان را در آن می نوشتند و بعلاوه حافظه بسیار دقیق وقوی داشتند.

مثلا اگر فردی را به نزد ایشان می بردم اگر پس از یک سال مرا می دیدند میگفتند:

« آن آقایی که مدتی قبل به دیدار ما آمده بودند حالشان چطور است ؟ امیدوارم سالم باشند .بگویید اگر وقت کردند سری هم به ما بزنند ،بسیار خوشحال می شویم . »

ویا اگر غریبه ای را به نزدشان میبردم از او می پرسیدند:

« دوست عزیز در خانه تلفن دارید ؟ اگر دارید شماره تان را لطف کنید تا هر وقت دلمان برایتان تنگ شد با شما در تماس باشیم »

و این شماره گرفتن ها، حرف زدن و محبوبیت کاذب نبود بلکه بسیار می شد آقا به غریبه هایی که آنقدر که لازم است با آن ها آشنا باشند ،آشنا نبودند زنگ می زدند و حال خوانواده شان را می پرسیدند.

  

****************************************************

استاد دکتر محمد علی انصاری مفسر فرزانه قرآن کریم وشارح نو پرداز نهج البلاغه:

در حوزه علمیه مشهد از بزرگانی چون :استاد حجت هاشمی خراسانی ،استاد سید حسن صالحی وسید ابراهیم حجازی طبرسی،آیت الله میرزا علی آقای فلسفی و چند تن دیگر از بزرگان حوزه مشهد درس آموختم و از برکات درس حضرات بهره مند شدم اما نقطه عطف زندگانی من آشنایی با علامه بزرگوار،فقیه معظم ،مفسر کبیر و اسوه اخلاق علمی ،حضرت آیت الله العظمی  آقای حاج شیخ محمد صادق سعیدی کاشمری (ره)بود و ارتباط بسیار تنگاتنگی بین مرید و مراد دست داد و اینجانب طی سیزده سال ، فقه و اصول و تفسیر و اخلاق و در رشته های دیگر علمی از محضر آن علامه فقید بهره بردم .

  نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 15:16  توسط  حمیدرضا حیدریان  | 

بسمه تعالی

با سلام به خدمت دوستان گرامی نویسنده وبلاگ اعلام  می نماید به علت بازدید کم عزیزان از این وبلاگ تصمیم گرفته است از پست مطالب جدید خود داری کند ِ لطفا نظر خود را اعلام کنید.

با تشکر حمیدرضا حیدریان

  نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 18:27  توسط  حمیدرضا حیدریان  | 

یکی از کاشمری های مقیم مشهد از حسن معاشرت  جناب علامه می گفت :

من در مشهد سعی می کردم در جلسات تفسیر قرآن اشان که به جرات می توان گفت شلوغ ترین جلسه تفسیر قران مشهد بود شرکت کنم ،به علاوه در  نماز جماعت نیز پشت سر ایشان می ایستادم .

آقا که می دانستند من کاشمری هستم و مردم کاشمر چه تهمت هایی به ایشان زده اند و در چه فشار هایی قرار داده اند،اما همیشه باصدای بلند به من سلام می کردند و با من مانند سایر افراد و حتی بهتراز بقیه  رفتار می کردند .

  نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 10:0  توسط  حمیدرضا حیدریان  | 

آقای محمد گل نیا از تواضع استاد علامه فرمودند :

در ایام محرم که معمولا همه تکیه ها به دادن غذا به عزا داران میپردازند روزی یکی از آشپزهای تکیه صاحب الزمانی_لازم بذکر است که موسس این تکیه حضرت آقا علامه سعیدی کاشمری (ره) بوده اند_  در یکی از همین ایام در آشپزخانه تکیه که در زیر زمین قرار داشت مشغول آماده کردن غذا بود که ناگاه صدای خلش و پلشی از پنجره شنید ، نگاه کرد و دید روحانی اول و بزرگ مرد کاشمر که احترامش نزد همگان محفوظ بود در کوچه نشسته است و از پنجره درون زرزمینی را نگاه می کند .

آشپز گفت: سلام آقا ! چرا روی زمین و با این وضع نشسته اید و به ما نگاه می کنید؟ تشریف بیاورید پایین یا لااقل اجازه دهید تا برای شما صندلی بیاورم .

آقا فرمودند: نه !لازم نیست ! من تقریبا یک ساعت است که اینجا نشسته ام و از دیدن شما که برای عزاداران مولایتان این طور مخلصانه کار می کنند ،لذت می برم .

  نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 23:9  توسط  حمیدرضا حیدریان  | 

 آقای محمد گل نیا از تواضع استاد علامه فرمودند :

در حدود سالهای 60من دانش آموز دوره راهنمایی بودم ودر آن زمان با توجه به فقر فرهنگی جامعه به دانش آموزانی به این سن اهمیت داده نمی شد مثلا هرگز جلوی پای نوجوانان کسی بلند نمی شد .

روزی در ایام محرم وارد تکیه علی اصغری (ع)کاشمر شدم و دیدم که فردی روحانی در جلوی در تکیه نشسته است تا وارد شدم آقا از جا برخاست ، تعجب کردم ! پرسیدم این آقا که جلوی پای من بلند شدند که بودند ؟

شنیدم: آیت الله محمد صادق سعیدی کاشمری ....................

  نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 13:19  توسط  حمیدرضا حیدریان  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

قال النبی(ص):فاطمه بضعه منی

فاطمه پاره ای از وجود من است

شب شهادت ام ابیها،حضرت فاطمهزهرا (س) بر تمام عاشقان و دلسوختگان و دوستداران آن حضرت و بر تمام جامعه اسلامی تسلیت باد .

التماس دعا

  نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 22:21  توسط  حمیدرضا حیدریان  | 

 مرحوم آيت الله سعيدي نقل ميكرد از قول پزشكی مسيحي كه مقيم كاشمر بود. بعد از ماه مبارك رمضان، گويا روز جشن و سرور، ايشان هم به ديدن آمد. از هر دري صحبت ميشد. اين پزشك به شوخي و با خنده گفت: گرچه هر چه شما بفرماييد كاملا صحيح است ولي من در راز بعضي از حرفهاي شما علماء ماندهام. اگر سراغ قبرستان را بگيريد و آمار برداري كنيد. بيشتر مرگ و ميرها پس از ماه مبارك رمضان اتفاق افتاده است. زنان و مردان مسني كه توانايي روزه ندارند ولي بر اساس اعتقادي كه دارند روزه ميگيرند. روشن است كه بدن تحمل نخواهد داشت. طي ماه روزه و ماههاي بعد از آن رقم مرگ و مير بالا مي رود. و كسي هم از شماها نيست كه به همين آمار مرگ و مير مراجعه كند. آن وقت از همه جالبتر اين كه شما ميفرماييد صوموا تصحوا. روزه بگيريد تا سالم بمانيد. اين چه سلامتي كه به مرگ منجر مي شود.
بعد استاد تأكيد فرمود: جناب جمشيدي بد نيست شما سند همين روايت را بررسي كنيد كه آيا وجهي دارد يا نه؟ چون به نظر ميرسد سند آن تمام نباشد. فقط شهرت پيدا كرده است. روزه يك حكم شرعي است كه بايد انجام داد. و شرط صحت روزه هم سلامت فرد است. حال اين روزه بگيريد تا سالم بمانيد چندان با عقل جور در نمي آيد. و اين كه خيلي از علماء هم براي اثبات وجوب روزه به جاي ادلهي شرعي سراغ دانشمندان علوم تجربي را گرفته اند هم كار نادرستي است. چون آنها روزه را چيز ديگري مي دانند. نه آنچه كه ما واجب ميدانيم

 

 

  نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 13:41  توسط  حمیدرضا حیدریان  | 

استاد می فرمودند در كاشمر پزشكي بود مسيحي كه گاه به ديدن ما مي آمد. آدم بسيار خوبي بود. گاهي از اوقات حرفهايي مي زد كه قابل تأمل بود. يك روز به خنده و شوخي گفت: آخر من تعجب مي كنم كه من با اين تميزي كه لا اقل يك روز در ميان دوش ميگيريم و مدام خودم را مي شويم و هر لحظه دست و صورتم را آب ميزنم آدم نجسي هستم. تازه پزشك هم هستم رعايت ميكرب و بهداشت را هم مي كنم. ولي اين افرادي كه شايد ماه به ماه هم حمام را نبينند

هفته به هفته هم صورتشان را نشويند اينها ميشوند آدمهاي پاك. اين چه نوع نجاست و طهارتي است كه شما داريد.
استاد ما آيت الله سعيدي كاشمري(ره) نجاست كفار و مشركين را ذاتي نميدانست بلكه معتقد بود كه ارثی است. اگر رعايت طهارت ظاهري را بكنند مثلا آنچه را كه ما نجس ميدانيم از آنها پرهيز كنند مثل خون يا سگ و ... فرقي بين آنها و ديگران نيست.

  نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 14:27  توسط  حمیدرضا حیدریان  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

«اِنّا لِلّه وَ اِنّا اِلَیهِ راجِعوُن »

ضایعه در گذشت عالم و زاهد صافی ضمیر، صاحب دل واصل ، آن وارسته خود ساخته،فقیه و علامه سعید حضرت آیت الله العظمی بهجت ( رحمه الله علیه و علی آبائه اجمعین ) را به محضر حضرت بقیه الله (عجل الله تعالی فی فرجه الشریف )، مراجع محترم  تقلید ، رهبری معظم و به عموم مسلمین جهان تسلیت عرض می نمایم .

یادش گرامی

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 15:25  توسط  حمیدرضا حیدریان  | 

در درس استاد سعيدي روزي صحبت از توانايي طلبه ها در زبان عربي معاصر شد. آيت الله سعيدي(ره) فرمود من خاطرهاي از تكلم به زبان عربي دارم، اجازه بدهيد تا براي شما نقل كنم:
در نجف كه بودم براي خريد كمي مشكل داشتم. من طلبه كه ادبيات را خوانده و چيزي از عربي ميدانم، پسنديده نبود كه به فارسي صحبت كنم. تصميم گرفتم تا سخن گفتن به عربي را آغاز کنم. براي خريد نان و مقداري پنير و حلوا به طرف مغازه ای راه افتادم. در بين راه با خودم فكر ميكردم كه بايد به صاحب مغازه چه بگويم؟ واژه هاي فارسي را معادل يابي مي كردم و مدام هم تكرار كه يادم نرود.
وارد مغازه كه شدم: «السلام عليكم و رحمة الله. اعطني خبزا و ...» با تأني و مكث كلمات را ادا ميكردم. مغازه دار فهميد كه در اداي كلمات عربي مشكل دارم به زبان فصيح و شيرين فارسي گفت: به فارسي بگو ببينم چي ميخواي؟
گويا آب يخي بود كه بر من ريخته شد و به شدت کوچک شدم و عرق خجالت بر تنم نشست. تصميم گرفتم كه ديگر عربي صحبت نكنم. و تا در نجف بودم هر گز عربي صحبت نكردم. و تلاش هم نكردم تا صحبت كردن به عربي را ياد بگيرم.
يادش گرامي باد.

  نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 15:50  توسط  حمیدرضا حیدریان  | 

زیارت حرم ائمه و حکم مرد جنب و زن حائض و فتوای آن از نظر آیت الله سعیدی (ره):

در رابطه با حرم ائمه(ع) فقهاء فتوا داده اند كه حرم به منزله ي مسجد است. همچنان كه زنان در ايام زنانگي خود (رگلي) حق ورود به مساجد را ندارند حق ورود به حرم ائمه را هم ندارند. استاد ما حاج آقاي سعيدي(ره) چنین مي گفت:
«براي اين نظر وجهي و دليلي پيدا نكردم. تعبير استاد اين بود كه آخر جالب است در زمان حضور خود حضرت آقا ، خانمهاي ايشان چه ميكردند. با توجه به اين فتوا بايد ده روز از هم جدا مي شدند. يا كنيزهايي كه داشتند. يا در كوچه و بازار كه ميگذشتند. زنهاي مشكل دار (رگل) بايد از ايشان پرهيز مي كردند و نزديك نمي شدند. يا در منزل مثلا زنها و دختران ايشان در اين فرصت قاعدگي زنانه چه نوع رفتاري در منزل با حضرت آقا داشتند؟ ارزش بعد از مرگ به اندازه ي پيش از مرگ نخواهد بود. چگونه است كه زن رگل در زمان حيات آقا مي تواند به محضر ايشان شرف حضور بيابد . و در زمان بعد از حيات حق حضور و تشرف به مزار ايشان را نداشته باشد. اين از شگفتيهاي فقهي است. نمي توان وجهي براي آن پيدا كرد.
البته اين اختصاص به زنها ندارد مردها هم اين گونه اند. مگر همين احكام جنابت كه در فقه هست و ما از آن به تفصيل سخن مي گوييم آيا افراد جنب نبودند كه خدمت حضرت آقا مي آمدند و سؤال مي كردند؟ برخورد امام با آنها چگونه بود؟ حتما با توجه به نظر رايج امام (ع) مي فرمود شما اول برويد و غسل كنيد بعد به اين جا بياييد تا با هم حرف بزنيم. نه جانم. اين جوري نبود. راحت خدمت آقا مي رسيدند و سؤالشان را ميپرسيدند. ولي چه شده كه بعد از درگذشت نمي شود به مزار ايشان ،آدمهاي جنب يا خانمهاي در حال قاعدگي بروند. شايد دليل و وجه آن عظمت دادن به مقام شامخ ائمه بعد از درگذشت ايشان باشد. با اين نوع اظهار نظر كه ايشان عظمت پيدا نمي كنند. »
لذا فتواي استاد ما بي اشكال بودن زيارت حرم توسط مرد جنب و يا زن حايض بود.

 

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 17:43  توسط  حمیدرضا حیدریان  | 

 اقای مهندس محمد حیدریان از اشنایان علامه در جلسه یاد ایشان گفتند:

ایت الله علاوه بر علوم حوزوی بر علوم جدید نیز مسلط بودند .روزی به خانه ی ما آمده بودند و از من پرسیدند در چه رشته ای تحصیل می کنی ؟

گفتم : ریاض فیزیک

ایشان نیز برای من چند دقیقه ای از مثلثات و قوانین آن چون سینوس و کسینوس و....حرف زدند .

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 15:25  توسط  حمیدرضا حیدریان  | 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

نبی مکرم اسلام(صلی الله علیه و اله) فرمودند:

هرگاه عالمی مسلمان  از دار دنیا می گذرد ،مصیبتی بر دین خدا وارد می شود که تا ابد برطرف نخواهد شد .

نوزدهم اردیبهشت ماه سالروز فوت ودر گذشت صالح حق، عالم عامل وصاحب دل واصل، وارسته خود ساخته ،علامه فقید، اسوه علم و تقوا ، آیت الله العظمی ،آقای حاج شیخ محمد صادق سعیدی کاشمری رابه عموم زاهدان و صالحان و قرآن دوستان و عاشقان و دلسوختگان به این مرد بزرگ راتسلیت می گوییم .

 

  نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:38  توسط  حمیدرضا حیدریان  | 

 

باز از درخت سبز ولا،شاخه ای شکست

آه وفغان و ناله برآمد ز عندلیب

وقت اذان نیامد از آن مقتدا خبر

محراب حیدر است ، چه بی تاب و بی شکیب

عارف به «عبد صالح»از او یاد کرد وگفت :

آن متقی به علم و عمل بود بی رقیب

مانوس ذکر و توبه و حمد مدام بود

 باخالق ،آشناو به مخلوق ،او غریب

                                              (برگرفته از کتاب مروارید علم و عمل )

  نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:36  توسط  حمیدرضا حیدریان  | 

 پارهای از خدمات شایسته که به دست آیت الله العظمی آقای سعیدی کاشمری(ره)اعمال گردیده است :

احداث و افتتاح مدرسه علمیه عالی امام حسن مجتبی (علیه السلام)در مشهد مقدس.

صندوق همت شهرستان کاشمر.

درمانگاه جواد الائمه شهرستان کاشمر.

مسجد قائم شهرستان کاشمر .

مسجد جامع روستای سرحوضک از توابع کاشمر .

خرید چند دستگاه آمبولانس بنز در اوایل انقلاب اسلامی  برای خدمت به مردم شریف کاشمر.

تدریس وتفسیر قرآن کریم به مدت 21سال طی یک دوره کامل .

تدریس در سه مدرسه علمیه عالی کاشمر

احداث تکیه صاحب الزمانی

احداث مسجد النبی (مسجد ارگ یا مسجد امام صادق (ع)سابق) در کاشمر

کمک و مساعدت های مختلف وبی وقفه درساخت یکی از ساختمانهای بیمارستان شهید مدرس کاشمر

 (قابل توجه دوستان که از خدمات جناب آقای سعیدی بیش از سیصد عنوان خدمت بجا مانده که در پست های آینده به نمایش آنها خواهیم پرداخت  .)

 

  نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:34  توسط  حمیدرضا حیدریان  | 

در گذر روزها ( خاطرات)

در گذر روزها

از اقای مهندس محمد حیدریان از اشنایان علامه شنیدم :

روزی برای زیارت قبر ایشان به حرم رفته بودم ودر کنار قبر ایت الله نشسته بودم که ناگهان مردی وارد شد وسربر قبر اقا نهاد وحدود چهل دقیقه باصدای بلند گریه کرد .

پس از انکه ساکت شد علت را از او پرسیدم گفت:

دیشب در  خواب دیدم که وارد حرم شده ام وحرم مانند همیشه شلوغ است اما همه افراد به شکل ایت الله سعیدی (ره) هستند وازان پس بسیار مشتاق زیارت قبر ایشان شدم .

 

**********************************

 

در گذر روزها

اقای حاج علی اصغر حیدریان از دوستان خاص علامه سعیدی کاشمری (ره) در جلسه یاد استادگفتند :

در کاشمر هر هفته جمعی از ثروتمندان جلسه ای ترتیب می دادند واز ایت الله نیز دعوت به حضور می کردند وایشان نیز دعوت پذیرفته وشرکت می نمودند. روحانیون کاشمر از حضور ایشان گله کرده و شرکت در این جلسه را در شان چنین عالمی نمیدانستند حضرت علامه در پاسخ به این کلام فرمودند:

باید در چنین مجالسی شرکت کرد وآداب دین را به این جمع آموخت اینان که چنینند از آداب دین نمی دانند وبایدامثال بنده با ایشان یاد دهند......

 

  نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 16:35  توسط  حمیدرضا حیدریان  | 

پدر:
«شيخ غلامحسين سعيدي عالمي كامل و واعظي متعظ كه دورهي سطوح فقه و اصول را به طور كامل از محضر اساتيد حوزهي علميه كاشمر آموخته كه در آن عهد معروف به نجف كوچك بوده است. و پس از مراجعت به زادگاه خود مرجع مورد اعتماد خواص و عوام در حل و فصل امور شرعي شناخته شده تا آن كه در سال يكهزار و سيصد و بيست و پنج هجري شمسي در محل مدرسهي علميهي كاشمر كه به منظور ديدار من و برادرم(شيخ محمد صادق و سيخ محمد كاظم) آمده بود به سكتهي ناگهاني چشم از جهان فروبست و در صحن امام زاده حمزهي كاشمر مدفون گرديد. »
مادر:
«حاجيه زينت الله سعيدي كه زني فاضله و بليغه كه نصاب الصبيان و مقداري از علم صرف و نحو را از پدرم آموخته و در بيان مواعظ و قصص اسلامي و نقل احكام شرعي در منابر و مجالس اختصاصي بانوان تسلطي به سزا دارد. آن مرحوم در سال 1370 خورشيدي به رحمت ايزدي پيوست.»
ولادت:
«حقير فقير محمد صادق سعيدي در آخرين روز سال يكهزار و سيصد و دوازده شمسي هجري مطابق با اوائل محرم يكهزار و سيصد و پنجاه و سه قمري در روستاي فرشه واقع در شمال شرقي كاشمر مجاور قريهي نامق ، زادگاه شيخ طريقت احمد جامي كه از مشاهير عرفا است از پدري به نام غلامحسين سعيدي و از مادري به نام حاجيه زينت الله سعيدي چشم به جهان گشودم. »
تا سن سيزده سالگي در محضر پر بار و سرشار از محبت پدر موفق به خواندن قرآن و حفظ ادعيهي مأثور، و فراگرفتن نصاب الصبيان و قدري از غلم صرف و نحو و آموختن و نوشتن گرديدم.»
هجرت به شهر كاشمر
در مدت ده سال اقامت در حوزهي كاشمر موفق به فراگرفتن ادبيات و سطوح كامل فقه و اصول و علوم جديده مانند فيزيك و شيمي ، جبر، هندسه، و مثلثات در حدود ديپلم متوسطه و سپس تدريس مكرر ادبيات و علوم جديد و شركت و همكاري در كانون تربيت مبلغ و دريافت جوايزي از آن كانون گرديدم.
هجرت به نجف
در سال 1335 توسط حضرت آيت الله امامي نوري شيخ محمد صادق سعيدي عازم نجف ميشود.
«در بين درسهاي خارج فقه و اصول نجف حوزهي درس حضرت آيت الله الخويي مدظله نظرم را جلب نمود. فقها و اصولا در مباحث معظم له شركت نمودم و ضمنا توجه داشتم كه حضور در محضر استاد هر كه باشد فقط به منظور آشنايي با نظرات خصوصي و طرز ورود و خروج به مسائل و بالآخره تقويم فكري و راهنماييهاي كلي استاد است و به قول معروف : كعبه يك سنگ نشاني است كه ره گم نشود. و عمدتا فقه تتبع و آشنايي با فتاواي ديگران و دست يابي به منابع آنها است كه بايد براي رسيدن به اين منظور كارهاي خصوصي را آغاز كرد.»
يكي از روشهاي پسنديده و بديعي كه استاد شيخ محمد صادق سعيدي در فقه در پيش ميگيرد مباحثهي گروهي هفت نفره در نجف اشرف در حجرهي ايشان است كه پاشنهي آشيل اين مباحث تا فرجام آن خود استاد بود. كه مباحث پختگي خاصي را در عرصهي فقه براي استاد ما فراهم آورد.
در سال 1343 به ايران و كاشمر باز ميگردد و مورد استقبال بينظير همشهريان خود قرار ميگيرد. با در خواست آيت الله امامي در كاشمر رحل اقامت افكنده و افدام به تشكيل خانواده ميكند.
درس تفسير را به عنوان اشتغال اصلي و تدريس براي خود بر ميگزيند و تا پايان عمر هم بدان وفادار ميماند.
در سال 1362 به جهت حوادثي كه از جانب برخي از علماء قم (در فرصتي بدان اشاره خواهم كرد و به تفصيل از آن سخن خواهم گفت) كه روزگاري به عللي در كاشمر تبعيد بودهاند ناخواسته بر ايشان تحميل شده و استاد ما دنيا را با همه زيبائيهايش براي همان دنيا مداران وا مينهد و رهسپار مشهد ميشود.
درس رسائل و مكاسب و بعد هم كفايه را شروع ميكند و مورد استقبال طلاب نوجو قرار ميگيرد. ولي كيد مكاران و حاسدان اورا امان نميدهد. همان دستهاي شوم كه عرصه را در كاشمر بر استاد تنگ كرد، در مشهد نيز چنگال به گردن استاد آويختند. و اين در همان آغاز شكل گيري بحث سلمان رشدي و ارتداد او بود. كه از طرف عدهاي از مخالفين استاد، ايشان به عنوان ضد ولايت و ولايت فقيه و طرفدار سلمان رشدي و ... شايع شد. حوادث كاشمر و ماجراي ارتداد سلمان رشدي و نگرش خاص استاد نسبت به امور و مسائل، فضاي تنگ و خفقان آوري را براي ايشان فراهم ساخت. اما ايشان كه سنگ زيرين آسيا بودند هرگز از پاي در نيفتادند. درس تفسير و دروس حوزوي را همچنان به پيش ميبردند. تا كه در سال 1368 با استاد آشنا شديم . بنده به اتفاق دوست عزيز و ارجمندم فاضل نامي دانشمند گرامي فقيه جوان و نوانديش ، محمد جواد فضائلي اخلاقي از ايشان خواستيم تا درسي را شروع كند. مهم براي ما درس ايشان بود. نه موضوعش. كه به پيشنهاد خود ايشان الركن الرابع في التوابع الفصل الاول في الخلل را از كتاب جواهر شروع كرديم. اين سرآغاز درس ما با ايشان و آغاز درس خارج ايشان بود. البته خاطرات خودم را از اين درس و بحث و فشارهايي كه برما تحميل ميكردند را خواهم نگاشت.
در سفر حج و در حال بازگشت بودم كه خبر درگذشت آن عالم بزرگ را شنيدم. برايم باور كردني نبود. سن و سالي نداشت. آن شيخ طريقت ما در اخلاق و كلام، در ظهر چهارشنبه 19 ذي الحجه 1416 مطابق با 19 ارديبهشت 1375 رهسپار سفر ابدي شد.
بحثهاي طولاني و مفصلي با استاد داشتم تا جايي كه ذهن ياريم كند و يا در يادداشتها باقي مانده باشد بي هيچ مسامحه تقديمتان ميدارم. باشد كه قدردان بخشي از زحمات ايشان باشم.
يادش گرامي

 

 

  نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 16:34  توسط  حمیدرضا حیدریان  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM